
فاطمه، دختر بابای بارون بسم الله الرحمن الرحیمسلام و وقت به خیر خدمت همراهان قدیمی و جدید وبلاگ دختر بابای بارون...فاطمه همیشه دوست داشت قصه زندگیش رو به رشته تحریر دربیاره...خودش هم چند بار تو وبلاگ گفته بود که اگه همت کنم و بنویسمش، قطعا کتاب پرفروشی میشه...اما تقدیر این طور رقم خورد که فاطمه عزیز از پل دنیا گذر کنه و به حیات جاودان برسه و نتونه اون طور که خودش می خواست نویسندگی کتابش رو برعهده بگیره و به اتمام برسونه...با هم ...
ادامه مطلب
فاطمه، دختر بابای بارون فاطمه دردانه مادر بیست وچهارمین سال تولدت مبارک چقدر من خوشبخت بودم و خدا منو لایق دونست که تو فرشته خدارو به من عطا کرد امروز به رسم هرساله امدم تولدتو بر گذار کردم میدونم چقدر تولدت برات مهم بود برامون دعا کن نازنین مادر [ شنبه دوم دی ۱۳۹۶ ] [ 20:29 ] [ مامان فاطمه ] [ ] .: :. درباره وبلاگ عید قربان مریض شد وعید قربان رفت بعد از نماز مغرب و عشاشب...
ادامه مطلب
فاطمه بهتر از جانم چقدر درمورد تو تصمیم گرفتن سخته قبول کنم افکاری سراغم میاد چکار کنم قبول نکنم شاید اون رسالتی از تو دارم دچار خدشه سه [ جمعه یازدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 3:9 ] [ مامان فاطمه ] [ ] بخوانید...
ادامه مطلب
سلام با گفتن خاطره سیدمنم از فاطمه یک خاطره بگم یک روز دیدم فاطمه از مدرسه تازه رسیده بودرفت وضو گرفت رفت به نماز تو نماز خانه اموزشگاه بودمن کنجکاوشدم چرا اینقدر به سرعت ..دیدم فاطمه سر نماز گریه ها میکنهفکر کردم یاد باباش افتادهعبادتش تموم شد رفتم کنارش که هم ببینم موضوع چیه چی شدهگفتم فاطمه بابایی همیشه کنارته انگار تو وجودته ناراحتی بکنی اون میرنجه دخترمچرا گریه میکنی.. با ارامش گفت من بخطر بابایی گریه نمیکنم اوبا منه و شماهم کنارمیاسرار کردم اخه این گریه هاچیه .. گفت مامانی من متوجه گ...
ادامه مطلب
فاطمه دردانه مادر بیست وچهارمین سال تولدت مبارک چقدر من خوشبخت بودم و خدا منو لایق دونست که تو فرشته خدارو به من عطا کردامروز به رسم هرساله امدم تولدتو بر گذار کردم میدونم چقدر تولدت برات مهم بود برامون دعا کن نازنین مادرLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب